![]() |
![]() |
|
| اشعار و جملات زیبای شاعران و عارفان جهان |
|
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:4 توسط صبا |
|
|
آن کلاغي که پريد همه ميدانند سخن از پيوند سست دو نام و همآغوشي در اوراق کهنه ي يک دفتر نيست مادر آن جنگل سبز سيال همه ميدانند سخن از پچ پچ ترساني در ظلمت نيست پرده ها از بغضي پنهاني سرشارند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:3 توسط ندا |
|
|
تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود
و برای خاطر نخستین گلها
تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم
تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم.
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:50 توسط صبا |
|
|
-اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید. -کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند. -عمق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد. -امواج زندگی حتی اگر تو را به اعماق دریا می برد با آغوش باز پذیرا باش آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینی مرده است.
-پرستویی که مقصدش کوچ است از نابودی لانه اش هراسی ندارد. -زندگی جیره ی مختصری است,مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است,مثل یک حبه ی قند زندگی را با عشق نوش جان باید کرد.
-آنچه کسی را خفه می کند در آب افتادن نیست,در آب ماندن است. -از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه آرزویش را داریم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:0 توسط ندا |
|
|
دهانت را مي بويند مبادا كه گفته باشي "دوستت دارم" دلت را مي بويند روزگار غريبي است نازنين! و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي زنند... عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد در اين بن بست كج و پيچ و سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان مي دارند. به انديشيدن خطر مكن! روزگار غريبي است نازنين! آنكه بر در مي كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است. نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد. آنك قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر ، با كنده و ساطوري خون آلود روزگار غريبي است نازنين! و تبسم را بر لب ها جراحي مي كنند و ترانه را...بر دهان. شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد. كباب قناري بر آتش سوسن و ياس روزگار غريبي است نازنين! ابليس پيروز مست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد.... احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:15 توسط ندا |
|
|
مهربانم ,ای خوب ! یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است , زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی و دلت همواره , مهو شادی و تبسم باشد... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد... مهربانم ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:20 توسط ندا |
|
|
تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد و سنگينند وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگينند چراغ روشن شب بود... برايم چشم هاي تو نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:24 توسط ندا |
|
|
يکي بود يکي نبود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:41 توسط ندا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:11 توسط ندا |
|
|
الهـي باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي الهـي گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني الهـي هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم الهـي چراغ دل مريداني و انس جان غريباني، كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني الهـي جرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران الهـي اين چيست كه با دوستان خود را كردي كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت الهـي عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم الهـي بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلاي خود گرفتار مكن الهـي چون به تو بنگريم شاهيم و تاج بر سر وچون بخود تگريم خاكيم و از خاك كمتر الهـي هر كس تو را شناخت هرچه غير تو بود بينداخت خواجه عبدالله انصاری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:45 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| نویسندگان |
|
ندا صبا |
|
RSS
|